پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2021

khakstry rvshn

چه چیزهایی قراره رقم بخوره  چه بلایی بر سر ایران من نازل شده  ما روز به روز منسوخ میشویم  دور و اطراف ما را شیطان و اهریمن تسخیر کرده  درین دنیا فقط کره شمالی ,کوبا,و ونزویلا درین حالی هستند که ما هم به ان ها میپیوندیم . ای  مسلمان اثنا عشر جهانی شدن تو هزینه ای دارد که ان هم تباه شدن ملتمان خواهد بود. سیاهی تو کی به سپیدی میزند که خیلی دلم میخواهد تا زندهام ببینمش .  چه چیزی من از یک روشنفکر میدیدم که چه واهی بود .  روشن فکر در جایی روشن بود که روشنترین رنگ خاکستری بود .
 با  با تشکر از حضور شما عزیزان و با قدر دانی از حضورتان در این مجلس که با مشکلات مربوط به پاندمی توانستید در اینجا باشید میخواهم در باره مادر عزیزم بانو اشرف پورمهدی چند کلمه ای صحبت کنم و یاد او را گرامی دارم . نمیدانم چگونه شروع  کنم که احساس میکنم پاره ای از تن خودم را از دست دادهام .  مادرم زاده تبریز بود  و تا زمانی که در سن ۱۷ سالگی با پدرم ازدواج کرد در تبریز رشد کرد .  مادرم در یک محیط روشنی بزرگ شد و در اواخر کلاس هفتم یا هشتم زندگی زنایوشی پیشه کرد و با پدرم که افسر ارتش شده بود و مردی با انضباط بود ازدواج کرد. از تبریز کنده شد و همراه پدر هر جایی که ماموریتی برای پدر پیش میامد عازم ان شهر میشد . آبادان, کرمانشاه , خرم اباد همدان و بالاخره تهران شهری شد که در آنجا ساکن شدند . خانواده مادرم ۶ نفر بودند که سه خواهر و یک برادر فرزندان این خوانواده بودند . پدر خوانواده عباس و مادر نامش گوهر بود . مادرم اشرف و خواهرانش اکرم و اعظم به همراه پرویز این خوانواده را تشکیل میدادند . مادرم فرزند بزرگ این خوانواده بود . مادرم در سال ۱۳۱۱در تبریز به دنیا آمد و...
شاهین جان برنامتو دوست دارم و هر روز هم  دو سه ساعتی بهت  گوش میدم . بچه با حالی به نظر میایی . ولی پریروز وقتی که صحبت پلیس های اینجا شد به اونها حمله کردی و لغت بد هم براشون به کار بردی که این  کارتو به نظر من درست نیست و کمی نظرم نسبت به تو منفی شد . اولا اگر تو با هر پلیسی مورد بدی داشتی دلیل بر این نیست که در رادیو ان را پخش کنی و در ضمن مورد خودت را به همه پلیس ها نسبت بدی . این متن بالایی را برایش در حدود یک ماه پیش فرستادم و پیش خودم گفتم که حتما جواب میده ولی جوابی نشنیدهام . جواب ندادن این آدم نشون میده که حرف من برایش اهمیتی نداشته و این شخص با یک باور عجیبی پلیس را نژاد پرست میشناسد .
 مادرم زاده تبریز بود  و تا زمانی که در سن ۱۷ سالگی با پدرم ازدواج کرد در تبریز رشد کرد .  مادرم در یک محیط روشنی بزرگ شد و در اواخر کلاس هفتم یا هشتم زندگی زنایوشی پیشه کرد و با پدرم که افسر ارتش شده بود و مردی با انضباط بود ازدواج کرد. از تبریز کنده شد و همراه پدر هر جایی که ماموریتی برای پدر پیش میامد عازم ان شهر میشد . آبادان, کرمانشاه , خرم اباد همدان و بالاخره تهران شهری شد که در آنجا ساکن شدند . خانواده مادرم ۶ نفر بودند که سه خواهر و یک برادر فرزندان این خوانواده بودند . پدر خوانواده عباس و مادر نامش گوهر بود . مادرم اشرف و خواهرانش اکرم و اعظم به همراه پرویز این خوانواده را تشکیل میدادند . مادرم فرزند بزرگ این خوانواده بود . مادرم در سال ۱۳۱۱در تبریز به دنیا آمد ولی همانطور که ذکر شد بعد از ازدواج با پدرم در سال ۱۳۲۸ از تبریز دور شد و درسال ۱۳۳۶ در تهران مستقر گردید .در سلهای بین  ۱۳۳۶ تا انقلاب نکبت بآر در سال ۱۳۵۷ دو بار هر کدام ۲ سال در ترکیه به عنوان دیپلمات زندگی کردند . پدرم افسر وابسته نظامی در سنتو بودند . در سال ۱۳۵۶به آمریکا مهاجرت کرد و در شه...
 از خواب پا میشدم و خودمو به اداره میرسوندم و کتاب حضور و غیاب را امضا میکردم و از در عقب جیم میشدم و بعد از گرفتن پول از حسابم در بانک روانه جمشید میشدم و بعد از خرید مواد به حمام میرفتم و یک نمره خصوصی میگرفتم و مشقول کشیدن میشدم و طرفهای ظهر به اداره برمیگشتم .این کار یک سال طول کشید که مجبور شدم برای دور ماندن از تهران عازم لوس آنجلس شدم .برای اینکه خماری نداشته باشم شربت شیره درست کردم و با خودم آوردم و شروع به ترک کردم .اول بی حساب میخوردم ولی یواش یواش برای هر قاشق که میخوردم یک قاشق آب میریختم . با آین که میکشیدم از مشروب خوردن هم کنار نبودم و کم کم فقط مشروب میخوردم که خسرو محبی و حسین نشاط را در سن دیگو پیدا کردم و کوکایین را برای اولین بار با هرویین مخلوط کردم و به رگ زدم .این مخلوط را اسپید بال میگفتند که ان ها را توی نایلن بادکنک میپیچیدند و میفروختند .کار من شده بود رانندگی بین لوس آنجلس و سن دیگو که آخر بیشتر در سن دیگو ماندنی شدم . یک سال گذشت که در سن دیگو گرفتاری پیش آمد حسین و خسرو دیپرت شدند و من هم به لوس آنجلس برگشتم . پام از سن دیگو کشیده شد و بیشتر لوس آنجلس...