پست‌ها

نمایش پست‌ها از اوت, ۲۰۱۴

افسانه مه سوت

افسانه ی مَه سوت 1 اعتصابهای دانشگاه که لابد یادتونه. شدید ترین اعتصابی که من یادمه یک سمستری بود که در مهندسی همه حداکثر نه واحدی شدند. اون ترم البته من اخراج بودم و در حال سفر به اقصی نقاط مملکت و اصلا دور از شیراز.  دانشگاه تبریز ولی قصه دیگه ای بود. هر چند سال یک دفعه چند نفر حتی در زد و خوزد با پلیس و گارد کشته یا زخمی هم میشدن. البته من شخصا هیچوقت اونجا نبودم و اطلاعاتم محدود به قصه هاییه که بچه های دانشگاه تبریز برام تعریف کردن. همه ی این قصه ها رو اینجا روی هم میذارم. قصه های بر و بچه های خودمون رو هم روش میذارم. خاطره های شخصی خودم را هم بهش اضافه میکنم. میشه توده ای از گفته ها و واقعیتها. بعد از بندکشی کردن تیکه هاش با شوخی و اشتباهات ناشی از فراموشی یه افسانه ای میشه که حساب و کتاب درستی هم نداره و کسی هم نمیتونه ضمانتی بده که عین خود خود واقعیته. ... خلاصه .... بعد از این که بچه ها در تبریز میبینن هرکی در گوشرس "مَه سوت" حرفهای ممنوعه میزنه، پس فرداش میبرنش و سین جیمش میکنن، یواش یواش به این نتیجه میرسن که باید از شر این آدم خلاص بشن. یک سال در یکی از اعتصا...